تبليغاتX
Paradise7

§ علم ~ رایانه ~ مقاله §

Home Page    |   E-mail   |   Archive
    صورت فلکی سنبله (خوشه)

پیشگفتار نویسنده وبلاگ: تا حالا شنیدید که میگن متولدین ماه خرچنگ و سرطان و میزان و غیره. اما میدونید که داستان این صورت های فلکی چیه؟ میدونید که از کجا اومده و تو کجای آسمان قرار دارند؟

از این به بعد سعی میکنم هر چند وقت یه بار در مورد یه صورت فلکی و داستان اون یه مطلبی بنویسم و چون الان در ماه شهریور هستیم و همینطور اینکه خودم متولد این ماه هستم، داستان صورت فلکی این ماه یعنی سنبله را مینویسم و اونو به همه متولدین این ماه و علاقمندان به ستاره ها تقدیم میکنم.

 

این مقاله ترجمه ای از کتاب : Sternbilder

نویسنده: دکتر اریک اوبلاکر* ترجمه بهروز بیضایی* ویراستار: علی دانش

www.Paradise7.blofa.com

صورت فلکی سنبله (خوشه) را از چه زمانی می شناسند؟

صورت فلکی سنبله یکی از قدیمیترین صورتهای فلکی است که توسط انسان شناسایی و توصیف شده است. اکثر اقوام باستانی این صورت فلکی را به عنوان الاهه بابری مقدس می شمردند. بابلیها در این صورت فلکی الاهه «ایشتار» را میدیدند که به خدای غلات «تموز»  عشق می ورزید. هر سال، وقتی که او را درو میکردند و زمین را شخم میزدند، «ایشتار» به سوگ می نشست. او در زمستان به جهان زیرین می رفت تا «تمور» را بازگرداند. آنگاه در آغاز سال، «تموز» در جامه ای سبز و تازه دوباره در زمین ظاهر می شد. www.Paradise7.blofa.com

 

این صورت فلکی نزد یونانیان باستان نیز الاهه بابری «دِیِمِتر»  یا دخترش «پرزفون»  به شمار میرفت. خدای خدایان «زئوس» به خدای جهان زیرین «هادس»  قول داده بود که این دختر را به همسری او درآورد و «هادس» دختر را فریفته و ربوده بود. الاهه «دیمتر» با از دست دادن دخترش خیلی غمگین شد و درختان و زمین های کشاورزی را خشکانید. بالاخره «زئوس» تصمیم گرفت برای جلوگیری از قحطی و گرسنگی انسانها اجزه دهد که «پرزفون» دو سوم سال را نزد مادرش بر زمین و یک سوم دیگر را نزد همسرش در جهان زیرین به سر آورد. به محض آنکه «پرزفون» به زیر زمین میرفت، هوا سرد و بارانی میشد، بارش برف آغاز میشد و زمستان از راه میرسید. زمانی که «پرزفون» دوباره به روی زمین باز میگشت، همه جا سبز میشد و بهار آغاز میشد. به این ترتیب صورت فلکی سنبله تغییر فصلها را نیز به خاطر می آورد. www.Paradise7.blofa.com

 

در تعبیر دیگری صورت فلکی سنبله، «اورانیا»  الاهه یونانی اختر شناسی به شمار می آمد. رومیان این صورت فلکی را «آسترِآ»  یعنی الاهه عدالت و قوانین طبیعت تصور می کردند و مسیحیان پیشین در این صورت فلکی «مریم مقدس»  را مشاهده می کردند. www.Paradise7.blofa.com

 

ستاره اصلی سنبله، یعنی «سمّاک اعزل» ، حدود 280 سال نوری از ما فاصله دارد و 2300 بار نورانی تر از خورشید است. که در مدت فقط 4 روز به دور یکدیگر می گردند، به عبارت دیگر آنها ستارگانی دو قلواند.

 

 

1. Tamuz                       2. Demeter                    3. Persephone   

4.Hades             5. Urania                       6. Astraea

7. Virgin mary                8. Spica

 

      عکسی از دیمتر و پرزفون

 

 

تمامی امتیازات این مطلب مربوط به وبلاگ www.Paradise7.blofa.com  میباشد و هرگونه سوء استفاده از این مطلب پیگرد قانونی دارد.

+ این مطلب رو در یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 3:29 نوشتم. کوچیک شما سعید
    لحظه ي گمشده

مرداب اتاقم کدر شده بود

و من زمزمه ي خن را در رگهايم مي شنيدم.

زندگي ام در تاريکي ژرفي مي گذشت.

اين تاريکي، طرح وجودم را روشن مي کرد.

 

در باز شد

و او با فانوسش به درون وزيد.

زيبايي رها شده اي بود

و من ديده براهش بودم.

 

رؤياي بي شکل زندگي ام بود.

عطري در چشمم زمزمه کرد.

رگهايم از تپش افتاد.

همه ي رشته هايي که مرا به من نشان ميداد

در شعله ي فانوسش سوخت.

زمان در من نميگذشت.

شور برهنه اي بودم.

 

او فانوسش را به فضا آويخت.

مرا در روشنها مي جست.

تار و پود اتاقم را پيمود

و به من راه نيافت

نسيمي شعله ي فانوس را نوشيد

وزشي مي گذشت

و من در طرحي جا مي گرفتم.

در تاريکي ژرف اتاقم پيدا مي شدم

پيدا، براي که؟

او ديگر نبود.

آيا با روح تاريک اتاق آميخت؟

عطري در گرمي رگهايم جابجا مي شد

حس کردم با هستي گمشده اش مرا مي نگرد

و من چه بيهوده مکان را مي کاوم

آني گم شده بود.

                                    شاعر : سهراب سپهري

 

+ این مطلب رو در یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 3:23 نوشتم. کوچیک شما سعید
    دزدان دریایی کارائیب

 

پیشگفتار نویسنده وبلاگ: این روزها با انتشار (اگه اشتباه نکنم) نسخه سوم فیلم دزدان دریایی کارائیب، تب وتاب دزدان دریایی در جهان و حتی در کشور ما زیاد شده است. برای همین مطلبی از دزدان دریایی کارائیب آماده کردم که براتون در وبلاگ قرار میدم.

 

این مقاله ترجمه ای از کتاب : Seerauber

نویسنده: پروفسور ولفانگ تارنووسکی* ترجمه بهروز بیضایی* ویراستار: علی دانش

www.Paradise7.blofa.com

 

دوران راهزنان دریایی کارائیب چگونه به سر رسید؟

پیش از آنکه سده هفدهم میلادی به پایان برسد، نه تناه انگلستان بلکه فرانسه و هلند نیز در هند غربی جای پا باز کرده و به ابر قدرتی اسپانیا در دنیای جدید خاتمه داده بودند. در جریان این کار دزدان دریایی بر حسب قدرت خود به آنان کمک کرده بودند. ولی از آن زمان به بعد این قدرتهای استعماری جوان مایل بودند از ثروتهای مستعمره های آمریکایی خود در صلح و آرامش بهرهمند شوند و با تمام جهان به تجارت بپردازند. به این ترتیب بود که سرنوشت دزدان دریایی کارائیب مشخص و رقم زده شد. با این وجود باز هم دهها سال طول کشید تا نسل بوکانها از حرفه خود دست کشیدند. در چرخش قرن هفدهم به هجدهم جزایر باماها برای مدت کوتاهی مرکز عملیات راهزنی دریایی شد؛ این دوران دهه هایی جنون آمیز بودند؛ دهه هایی که طی آنها همه نوع انسانهای خطا کاری که امروز هم حاکم بر کتابها و فیلمهای ماجرایی هستند، ظهور کردند: مصلحان جهانی پریشان حالی از قبیل سرگرد سابق «استید بانت»  چاقوکشهای خبیثی چون «چارلز وین»  یا «جک راکام» ، معروف به «کالیکوجک»  زنان قداره بد غضبناکی چون «آن بانی»  و «ماری رید»  و گناهکار توبه کار و پشیمانی چون «بنجامین هورنیگلد»  که از راهزن به شکارچی راهزنان تبدیل شده. ولی معروفترین این چهره ها به واقع «ادوارد تیچ»  بود که هم عصرانش وی را «ریش سیاه»  می نامیدند. www.Paradise7.blofa.com

 

            «تیچ» به طور مسلم از تعادل روانی برخوردار نبود. او چهارده با ازدواج کرد، هر از چندگاه به روی مردم خود تیراندازی میکرد، از ساکنان ترسان ساحل شرقی آمریکای شمالی مالیات جمع میکرد و گاه و بیگاه به همسران و دختران خود دستبند میزد. در سال 1718 دیگر همه عاصی شده بودند. دو ناو جنگی انگلیسی به فرماندهی ستوان«رابرت ماینارد»  راهزن دیوانه را در خلیج کوچکی به دام انداختند. «تیچ» که در هر مبارزه مشعلهایی کوچک و فروزان زیر کلاه خود می گذاشت، در نبردی خونین و مرگبار به قتل رسید.

www.Paradise7.blofa.com

 

            «ریش سیاه» در همان سالی کشته شد که در آن جرج اول شاه انگلستان یکی از بهترین ناخدایان خود را به فرمانداری جزایر باماها منصوب کرد. این شخص «وودز راجرز»  نام داشت. او به محض ورود به خشکی دستور داد پیغام شاه را برای راهزنان جار بزنند و اعلامیه های آن را به در و دیوار بکوبند. شاه در پیغام خود گفته بود: «ما به این وسیله قول میدهیم و اعلام می کنیم که تمام راهزنان دریایی که خود را تا پنجم سپتامبر 1718 تسلیم کنند، مشمول عفو و بخشایش ما قرار گیرند. همچنین از سوی دیگر به تمام ناخدایان و فرمانداران خود دستور میدهیم با تمام راهزنانی که خود را تسلیم نمی کنند یا از اطاعت ما سرپیچی می کنند با نهایت شدت و قدرت برخورد کرده و بر آنها چیره شوند». راجرز دو روز پس از پایان مهلت اولتیماتوم دستور داد در بندر دارهایی را برپا کنند و نخستین گردنکشان را به دار بیاویزند. راهزنان انتظار چنین برخوردی را نداشتند. بسیاری از آنها که هنوز تأمل کرده بودند، اکنون می آمدند و خود را تسلیم می کردند. برخی نیز خود را پنهان میکردند و یا از آن سرزمین بادبان کشیدن و به سواحل جنوبی یا به آن سوی اقیانوس اطلس به ماداگاسکار رفتند. www.Paradise7.blofa.com

 

            نیم قرن بعد دوباره راهزنی دریایی دامنگیر دریای کارائیب شد، و با دیگر 50 سال ادامه یافت، تا بالاخره این دوران تکرار خطاکاری نیز سپری شد. پس از آن نظم و آرامش نهایی به آبهای دنیای جدید بازگشت.

 

 

 

1. Stede Bonnet             2. Charles Vane             3. Jack Rackam             4. Calico Jack

5. Anne Bonny                6. Mary Read                 7. Benjamin Hornigold

8. Edward Teach            9. Black Beard                10. Robert Maynard

11. Woodes Rogers

 

 

تمامی امتیازات این مطلب مربوط به وبلاگ www.Paradise7.blofa.com میباشد و هرگونه سوء استفاده از این مطلب پیگرد قانونی دارد.

 

 

+ این مطلب رو در یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 3:23 نوشتم. کوچیک شما سعید
    سفر

پس از لحظه هاي دراز

بر درخت خاکستري پنجره ام برگي روييد

ونسيم سبزي تار و پود خفته ي مرا لرزاند

و هنوز من

ريشه هاي تنم را در شن رؤياها فرو نبرده بودم

که براه افتادم.

 

پس از لحظه هاي دراز

سايه ي دستي روي وجودم افتاد

و لرزش انگشتانش بيدارم کرد.

و هنوز من

پرتو تنهاي خودم را

در ورطه ي تاريک درونم نيفکنده بودم

که براه افتادم.

 

پس از لحظه هاي دراز

پرتو گرمي در مرداب يخ زده ي ساعت افتاد

و هنوز من

در مرداب فراموشي نلغزيده بودم

که به راه افتادم

 

پس از لحظه هاي دراز

يک لحظه گذشت

برگي از درخت خاکستري پنجره ام فرو افتاد

دستي سايه اش را از روي وجودم برچيد

و لنگري در مرداب ساعت يخ بست

و هنوز من چشمانم را نگشوده بودم

که در خوابي ديگر لغزيدم.

                                                شاعر: سهراب سپهري

+ این مطلب رو در یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 3:22 نوشتم. کوچیک شما سعید
 

طراح : سعید فکری          Designer : Saeed Fekri